![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
| ![]() |
![]() | ![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
| تقدیم به تو (عشق زندگیم) |
|
سلام عزیزم
نمیدونم چجوری احساسمو برات بگم؟ میدونی ُ واقعا دلم برات تنگ شده ُ یعنی تاحالا اینطوری دلتنگ نشده بودم. یادته یه بار بهت گفتم من هیچ وقت گریه نمی کنم؟ الان که دارم اینارو می نویسم چشام پر شده. اگه هیچ کس اینجا منو نمی دید حتما گریه می کردم. کاش فقط می شد همین الان فقط یه دقیقه می دیدمت... شاید آدم اگه این لحظه هارو نبینه هیچ وقت نفهمه چقدر به عشقش احتیاج داره و چقدر دوسش داره. خیلی دوست دارم خانومیه نازم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 20:20 توسط بهنام |
|
|
کوه ها با نخستین سنگها آغاز می شوند و انسان ها با نخستین درد در من زندانی ستمگری بود که به درد خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم
بهنام من
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن! بپای تو مردن! وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست.
بهنام من
به انتظار دستهای مهربانت ثانیه ها را میشمارم و دقیقه ها را میکشم برای زود بازگشتنت اصراری ندارم چرا که خوب میدانم ممکن نیست اما رفیق لحظه هایم بدان که چشمانم به راهت خیره است و قلبم گرچه زیاد صبور نیست اما همیشه با تو است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 20:56 توسط میترا |
|
|
بهنامم سلام اعصابم خورده
امروز تو دانشگاه بعد کلی دوندگی بازم نتونستم کارتمو پس بگیرم ۱-غایب خوردم ۲- تابلو شدم بهنام به خدا حرصم میدن وگرنه من به حرفت همیشه گوش میکنم سعی می کنم خودمو واسه چیزای الکی دق ندم ولی نمی ذارن . تازه بعد کلی دنگ و فنگ و این اتاق اون اتاق گردی باید می رفتم اتاق .. ....رو پیدا می کردم وقتیم اتاق جناب رو پیدا کردیم یکی بهمون گفت ایشون جلسه ی مهمی داشتن رفتن بعدشم اومدم دیدم استاد غایب زده گفتم استاد فقط ۱۰ دقیقه تاخیر داشتم گفت اشکالی نداره این یادت می مونه دیگه تاخیر نمی کنی بدتر از همه اینه که نتونستم درست حسابی باهات حرف بزنم همه ی این حرفا تا الان تو دلم انبار شده دارم دق می کنم امروز رفتیم ساختمون فنی دلم هواتو کرد
نیستی حرفام تو دلم رسوب میکنه تا یه ماه می شن یه کوه گنده البته رشته کوه نشه جای شکر داره
پ. ن بالاخره بعد از یک هفته و اندی دوندگی امروز تونستم کارتمو پس بگیرم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 18:44 توسط میترا |
|
|
رفیق لحظه هایم حالا که تو را به سفر دادم و اشک چشمهایم را بدرقه ی راهت کردم و امانتیم را به خدا سپردم منتظرم که دوباره باز گردی از امروز شمارش معکوس من شروع خواهد شد و ثانیه ها کند تر از همیشه خواهند گذشت و ساعتها شاید به درازای شب یلدا شوند محبوب من راست گفتی تنهایم نگذاردی خاطراتت با من است ..! عروسکی که به من لبخند می زند خودکاری که با آن می نویسم لبهایی که با آن می گویم دستانی که عاشقانه می گرفتی اتاقی که شاهد حرفهای مخفیانه و کودکانه ی ما بوده است تلفنی که ساعتها صدای تنفس ما را گوش کرده دکمه های صفحه کلیدم که حتی اینک نیز برای تو فشرده می شوند ... تو اینجایی حتی لحظه ای هم تنهایم نگذاردی
بهنام من با چشمانی بارانی و دستانی لرزان به خدا سپردمت و عاشقانه به انتظارت ایستاده ام تا سلامی دیگر خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 13:20 توسط میترا |
|
|
می دونید واسه چی؟ آخه بهنام می خواد فردا بره نمیخواد بره یعنی مجبوره که بره همینجوریشم کلی از کلاسا عقب مونده ولی من این یه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه چی کار کنم ؟ آخه اگه اون بره من با کی حرف بزنم کی نزدیکترین و بهترین دوستم باشه تازه این دلمو چی کار کنم که هنوز نرفته براش یه ذره شده تازه باید به بهنام هم روحیه بدم آخه طفلکیم می خواد بره توی شهر غریب و دور از من بمونه می دونم دوری از من واسش خیلی سخته
بهنامم واسه منم دوری از تو سخته ولی تا تو بری اونجا و کاراتو سرو سامون بدی این یه ماه تموم می شه و بر می گردی گرچه بعدش دوباره باز باید بری ولی بهنام من صبور باش این نیز بگذرد من و تو از پس مشکلات بزرگتر و سختتر از این بر اومدیم اینکه چیزی نیست خیلی زود درست تموم میشه و بر می گردی پیش خودم تازه اینم واسه خودش یه شیرینی هایی داره اینجوری قدر با هم بودنو بیشتر می دونیم و از لحظه هامون بهتر استفاده میکنیم اونجا بری مراقب خودت باش لباس گرم بردار عزیزم شاید هوا یهویی سرد بشه غذا هم خوب بخور فقط به غذای دانشگاه اکتفا نکن هر روز هم برام نامه بنویس نه هر روز باهام حرف بزن هر وقت تونستی نامه بنویس می دونم پست کردن نامه کلی دنگ و فنگ داره به قلی ناکام هم زیاد رو نده پررو میشه بهنامم دوسسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتتت دارم خداااااااااااااااااااااااااااااااااحافظ عشق زندگیم
دلم برات تنگ میشه
( یواشکی گریه میکنم تا تو دعوام نکنی ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 21:49 توسط میترا |
|
|
سلام عزيزم ميترام اگه بدوني چقدر دلم برات تنگ شده! نمي دونم مي خوام چجوري دو روز ديگه برم؟ ميترا خيلي برام سخته. چجوري يههههههههههههههههههههههههههههههه مااااااااااااااااااااااااااااااااااااه تورو نبينم؟ من مي خوام بهانه بگيرم. اصلا من مي خوام تورو هم با خودم ببرم. اصلا چرا اين روحيه خراب منو فقط تو ميتوني درستش كني؟ اصلا نمي دونم چرا هميشه آپاي من يه ذره دير مي كنن؟ اصلا من خیلی عاشقتم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 0:17 توسط بهنام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بهنامم سلام
این وبلاگ رو برای این نوشتم که همه ی دنیا از عشق من و تو با خبر بشن دلیل اصلیشم روز تولد تو بود تولدت مبارک یگانه امید من برای زندگی خدا را شکر که تو را آفرید |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر عاشقانه |
| نویسندگان |
|
میترا بهنام میترا و بهنام |
|
RSS
|